محمد كاظم بن محمد تبريزى ( اسرار على شاه )
42
منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى )
اعتماد بر او نموده به رسالت پادشاه يكى از اقاليم فرستاده شود . پس معلوم است كه استحقاق چنين خدمت بزرگى را داشت كه پيغمبر او را فرستاد . مجملا آن بزرگوار در مرتبهء اول قبل از پسر و برادر به عز شهادت رسيده در محلهء سرخاب مدفون و برادرش حارث و پسرش اميه بعد از او به شهادت رسيده به او همجوار شدند . رحمة الله عليهم . در احوالات قدامة بن حصين تميمى المشهور به ابو المحجن - عليه الرحمة « 1 » - در اكثر تواريخ احوالات آن بزرگوار را ثبت كردهاند از آن جمله در غزاى قادسيه زمانى كه سعد وقاص از طرف عمر بن خطاب مأمور به جدال عجم گرديد در قادسيه سعد ، ابو المحجن را متهم به شرب خمر نمود و حبس كرد . بعد از چند روز كه ما بين لشكر كفار كه امير ايشان رستم بن هرمز فرخزاد بود با لشكر اسلام جنگ سخت رو داده و ابو المحجن در كوشكى كه محبوس بود و مشرف به حربگاه بود همهء وقايع رزم را مىديد . جسارت لشكر كفار و ضعف لشكر اسلام را ملاحظه مىكرد . غيرت مسلمانى بر وى غالب شد . از كنيزى كه حارس و نگهبان او بود التماس مىنمايد كه بند بىغيرتى از من بردار و مرا اسبى و سليحى بيار كه به ميدان رفته دمار از لشكر كفار برآرم و به زودى برمىگردم كه بيش از اين تاب ديدن غلبهء كفار را ندارم . كنيز در جوابش مىگويد كه از عقل دور مىنمايد كه كسى به محبوسى اسب و سلاح بدهد به اميد اينكه دوباره ذلت حبس را بكشد . برگشت . ابو المحجن قسم ياد كرد كه من بىحميت و بىغيرت نيستم مگر كشته گردم كه رجوع ننمايم . كنيز اعتماد به قولش نموده بند از وى برداشته با اسب و شمشيرى دستگيرى كرد . آن شهسوار ، برقع بر عارض پوشيده به ميدان درآمده چند نفر از ابطال و اشجاع گروه كفار بر خاك هلاك افكند . اهل اسلام بعد از مشاهدهء آن حال دل قوى كرده يكباره همگروه بر فرقهء كفار حمله آورده منهزم و پراكنده نمودند و ابو المحجن
--> ( 1 ) . روضة الاطهار ، ص 26 .